شناسه: 339723

برخورد پرنده ای به ملخ اصلی بالگرد

شب قبل ازسانحه مربوط به شهید پاکرو، خواب دیده بودم که با بالگرد در حال پرواز بودم. در همان حال پرنده ای به ملخ اصلی بالگرد برخورد کرد، و ملخ آسیب دیده و بالگرد به شدت شروع به لرزیدن کرد، که در همین لحظه از خواب بیدار شدم. صبح روز بعد، همانند دیگر روزهای سال از منزل به سمت پادگان روانه شدم. تقریبا ساعت 08:30 برنامه پروازی گردان بالگردان را ازعملیات تحویل گرفتم. من به عنوان خلبان دوم و ستوان یکم محمد زارعی به عنوان خلبان یکم، جهت ارتقاع به خلبان یکمی برای اینجانب، پرواز با دستگاه را برای من برنامه ریزی کرده بودند. در حال صبحانه خوردن بودم که شهید پاکرو وارد اتاق شد. سلام کرد و در کنار من نشست. شهید پاکرو رو به من کرد و گفت: «امکان داره که پرواز امروز را من به جای شما انجام دهم. چون می خواستم چند روزی به مرخصی بروم.» من هم در جواب گفتم: «اشکالی نداره.» با همدیگر به عملیات رفتیم و برنامه را برای ایشان تغییر دادیم. برنامه پرازی آموزشی به نام ایشان و ستوانیکم زارعی تغییر پیدا کرد. من هم با جناب سرهنگ ایلانلو برای انجام پرواز تست آماده شده و به منطقه اسلامشهر پرواز نمودیم. در حال پرواز تست بر روی بالگرد بودیم، که ناگهان از برج خبری را شنیدیم که اعلام کرد: « روی کارخانه بنز خاور سانحه برای بالگرد رخ داده است.» چون در همان نزدیکی بودیم، به سرعت خود را بر سر سانحه رساندیم. حادثه بدی بود. در آن لحظه مجروحین (ستوان یکم زارعی و وظیفه مهمانپرست ) را با آمبولانس حمل کرده بودند. ازآنجایی که بالگرد از سمت شهید پاکرو به زمین برخورد کرده بود، سر شهید به ستون بالگرد برخورد کرده و به شهادت رسیده بودند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه