شناسه: 339700

چهار شهید

سردار فرجی به بیان نکاتی از زندگی و خصوصیات چهار شهید مدافع حرم پرداختند: هنگامی که می خواستیم خبر شهادت سید میلاد(مصطفوی) را بدهیم شاید به اندازه ی پنج تا عملیات کربلای پنج به ما فشار وارد شد چون من سید میلاد را می شناختم و با او زندگی کرده بودم. ما ابتدا سید میلاد را قبولش نکردیم گفتیم آقا شما ردی. آمد کوله پشتی اش را پرت کرد و گفت من اصلا از بسیج خارج می شوم و خیلی ناراحت شد. به او گفتیم که شما ناراحت نشو. گفت که من دوباره تست می دهم و خب تست ما هم سخت بود. ما چهارصد نفر را تست کردیم و بیست و یک نفر انتخاب شدند. امتحانات ما سخت هستند؛ نمره تیراندازی زیر نود و پنج قبول نمیکنیم؛ آمادگی جسمانی زیر نود و هشت قبول نمی کنیم و به این راحتی نیست. سید میلاد در تمامی نمرات صد گرفت. انقدر شبانه روز تلاش کرد، تمرین کردکه نمراتش برسد به صد. ایشان درباره ی پدر شهید مصطفوی گفتند: پدر سید میلاد بعد از اینکه فهمید پسرش شهید شده است به ما فشار آورد که در لیست نفرات نامش نوشته شود ولی ما شرمنده ایشانیم. او با اشاره به اینکه سید میلاد به دوستانش گفته بود که من می روم شهید می شوم، جنازه ام را برنگردانید و نمی خواهم شما در زحمت بیفتید، گفت: بعدا متوجه شدیم او می خواست در ایامی که مراسم اباعبدلله الحسین است، این مراسم به هم نخورد وگرنه ایشان باید در روزهای تاسوعا و عاشورا تشییع می شد.
سردار فرجی افزودند: اینها کار بزرگی کردند و نسل تکفیری ها را بریدند. سید میلاد به تنهایی بالای بیست سی نفر فقط از النصرت را به هلاکت رساند. 
سپس درباره ی بقیه شهدا گفتند: مجتبی آدم آرامی بود اما عین شیر می جنگید. مجتبی کرمی بهترین تکاور ما بوده. دو سال آموزش ویژه دیده. بهترین آموزش ها را دیده. 
شهید فانوسی ما بهترین تخریب چی در کشور بود؛ یعنی مهندس تخریب بود. ایشان از اول که وارد تشکیلات شد تا پایان که می خواست شهید بشود، همیشه در شمال غرب، درگیری با پژاک (عناصر ضد انقلاب) داشت و خانواده ی آقای فانوسی از روزی که وارد سپاه شد همیشه چشمشان به در بود که خبر شهادت او را بدهند چون وارد کار تخریب شده و کار ساده ای نبود. یک مقداری که کار در شمال غرب سبک شد، فشار آورد روی بچه های نیروی زمینی که من حتما باید بروم سوریه. خیلی اصرار کرد و وارد این ماموریت شد و کار بزرگی کرد، خیلی جاها را منهدم کرد. خیلی از تله انفجاری هایی که داعش و گروه های تکفیری کار گذاشته بودند، خنثی نمود و خیلی زحمت کشید. کاری که فانوسی کرد باعث شد که خیلی از کارها راحت انجام بگیرد. 
وی درباره ی شهید صانعی گفت: با شهید صانعی کار ما به درگیری کشید که ایشان می خواست بیاید جبهه. به ایشان گفتم: نمی شود، شما متاهل هستید. اصلا تعهدی ندارید. ما پاسدار هستیم و حقوق می گیریم و باید برویم کارمان را انجام بدهیم. در اتاق من با هم درگیر شدیم. ایشان گفت: اصلا میدانید چیست؟ شما ده تا از تکاورانتان را بیاورید در میدان صبحگاه، من هم می آیم؛ اگر توانستند و مرا زدند من دیگر از بسیج می روم بیرون! بله ایشان بهترین مربی رزمی در کشور بود. بهترین تیرانداز و تک تیرانداز بود. در جنگ تن به تن هیچکس نمی توانست حریفش شود. خلاصه شهید صانعی را از در بیرونش کردیم از پنجره می آمد تو. شهید صانعی اجاره نشین بود و حقوق بگیر هم نبود و زندگی کاملا ساده ای داشت.
او با اشاره به اینکه دشمن، به خصوص منافقین در سایت ها و فضای مجازی و رسانه ها به دروغ خبر شهادت رزمندگان را اعلام می کردند، افزود: فشاری که به خانواده های این رزمندگان وارد می آمد شاید به خود بچه ها وارد نمی شد. ایشان با اشاره به حاج قاسم سلیمانی، خاطرنشان شدند: ما خدا را شکر می کنیم که حضرت آقا مالک اشترهایی دارند که هیچ موقع تنهایشان نخواهند گذاشت. 

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه