عشق به امام
عادت داشت نوحه هایش را با صدای بلند در خانه بخواند. گاهی اوقات لحن حزن آلودی پیدا می کرد ولی آن روز داشت واقعا گریه می کرد. اولش زیاد حساس نشدم ولی دیدم دارد زار می زند. با خودم گفتم: « نکنه یکی از نزدیکانمان فوت شده ؟ !». سریع دویدم طرف اش:
احمد چی شده ؟ با تو ام ... می گم چی شده؟
اما او فقط داد می زد و ناله می کرد. هیچ وقت همسرم را این گونه منقلب ندیده بودم. همسایه مان که سر و صدای ما را شنیده بود خودش را رساند:
امام خمینی به رحمت خدا رفته
احمد که عاشق امام بود ناله جانسوزی کشید که دل سنگ را آب می کرد. من هم دلم شکست اما او آن قدر گریه کرد که از حال رفت و مریض شد.
راوی همسر شهید
ثبت دیدگاه