شناسه: 339359

مشتاق شهادت

از شانزده سالگی برای رفتن به جبهه نام نویسی کرده بود. چندین بار برای اعزام اقدام کرد ولی هر بار با مشکلی مواجه شد. بالاخره یک روز شنیدم رفته همدان! مادرم که این مطلب را فهمید شروع کرد به گریه و زاری . خیلی به او علاقه داشت. آنقدر بی تابی کرد که پدر مجبور شد برود همدان و برادرم را برگرداند. چیزی نگذشت که بهرام به سن قانونی رسید و توانست برود سربازی. او مشتاق شهادت بود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه