شناسه: 339324

سربه‌زیر

وقتی مهمانی می‌رفتیم، داخل جمع همیشه مرا نگاه می‌کرد. حتی اگر جمع خانوادگی بود و برادرها یا شوهر خواهرم بودند. بازهم نگاهش به من بود. یک‌بار گفتم: آقاسید، چرا تو جمع هی من رو نگاه می‌کنی؟ زشته خب. خجالت می‌کشم. جواب داد: خب من اگه اونور نگاه کنم، نگاهم به نامحرم میفته. نمیشه که به نامحرم نگاه کنم. خیلی اهل رعایت بود. زن ‌برادرم یک‌بار به من گفت: هیچ‌وقت به یاد ندارم که آقا هاشم سرش رو بلند کرده باشه و مستقیماً نگاه کرد باشه. همیشه وقتی وارد منزل کسی میشد یا حتی منزل خودمان می‌ایستاد و یا الله می‌گفت. به این چیزها خیلی اهمیت می‌داد.

به روایت همسر شهید

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه