شناسه: 288024

شجاعت و شهامت

به روایت از مجید توکلی : روز شهادتش صبح از خواب بیدار شد و به پیش من آمد گفت: بیدار شو که برویم دارد دیر می شود من و ایشان و با دو سه نفر دیگر راهی خط مقدم شدیم. به آخرین جناح سمت راستمان رفتیم. یک مقداری از تپه های مشرف به منطقه را دیده بانهای عراقی تصرف کرده بودند. و هنوز خط پدافندی ما تکمیل نبود. تصمیم گرفتیم که کاری انجام بدهیم که دیده بانهای عراقی دیدشان روی منطقه کور شود. چند تا تک تیرانداز را آوردیم و در جناح راست گذاشتیم تا هر وقت دیده بان سرش را بالا آورد او را بزنند و یا لااقل دید او را روی منطقه کم کنیم. اما برادر حمامی اصرار داشتند که باید سرعت دیده بانها را از بین ببریم دوید و دو سه تا نیروی زبده را انتخاب کرد و بر روی تپه های مشرف به دیده بانها آنها را مستقر نمود اما آن روز انگار روز دیگر بود برادر رضا پیوسته در حال بالا و پایین رفتن از تپه ها بود و به نیروهای که برای از بین بردن دیده بانها مستقر کرده بود سر می زد. گفت من باید به جلو بروم و با دیده بانها درگیر شوم یا لااقل آنها را اسیر کنم. دشمن با ما حدود 200 متری فاصله داشت به یکباره دیدم که به سوی دشمن می دود. در سی متری دشمن نشست و به سوی آنها رگبار بست. خلاصه آنها مجبور شدند که خود را تسلیم نمایند. به چند متری برادر حمامی که رسیدند از پشت سر، عراقی دیگری برادر حمامی را به رگبار بست و ایشان صلوه ظهر روز 23/ 11/ 61 به شهادت رسید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه