شناسه: 283008

خواب و رویای در مورد شهید 2

به روایت از شهربانو براتی : تعدادی عکس از جنازه نایب علی چاپ کرده بودند وقتی عکسها را دیدم خیلی ناراحت شدم وکلی گریه کردم در حالی که عکسها در دستم بود به خواب رفتم وخواب دیدم که به ایشان می گویم : خبر شهادت شما راکه شنیده ام به سردخانه آمدم ولی گریه نکردم صحنه ای را که مجسم کردم دقیقا" برایش تعریف کردم وگفتم: وقتی جنازه را دیدم به خاطر اینکه روحیه دوستان وبچه های سپاه تضعیف نشود گریه نکردم وایشان با لبخندی برلب کارهای مرا تصدیق می کرد انگار تمام کارهای مرا دیده بود گفتم : شما ازکجا دیدی شما که چشمهایتان بسته بود ،من مدام صدایتان می زدم ولی شما شهید شده ومتوجه نبودید من نیز قول داده بودم گریه نکردم ایشان هم در جواب گفتند :من از لحظه ورودتان همه کارهایتان را دیدم و همه حرفهایتان را شنیدم همین را که گفت: عصبانی شده وگفتم : پس چرا جواب ندادی ، ایشان گفتند :جواب دادم ولی شما متوجه نشدید در ضمن من گفتم هنگام شهادتم گریه نکنی ولی حالا هر چه دلت می خواهد گریه کن تا عقده هایت باز شود یادم می آید همین را که گفت : سرم راروی شانه اش گذاشتم وشروع کردم به گریه کردن ایشان گفتند : یادتان نرود من گفتم که صبر داشته باشید واین کلمه را آنقدر تکرار کردند تا از خواب بیدار شدم

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه