خبر شهادت
روزیکه جنازه ی حسن آقا را به مشهد آوردم برای اینکه با پدرم روبرو نشوم چون من برادر بزرگتر بودم و حالامن برگشتم و حسن آقا را با تابوت آورده ام . اجباراً بالای خانه رفتم که پدرم آمد و بعد از احوالپرسی به من گفت : پس حسن آقا را کی آوردند ؟ تعجب کردم گفتم : مگر حسن آقا نیامده . حسن آقا قرار بود از ما زودتربیاید . وقتی پدرم از اتاق خارج شد پیش برادر بزرگترم رفتم و ایشان از شهادت حسن آقا با خبر بود . به اوگفتم : مگر پدر موضوع شهادت حسن آقا را می داند ؟ گفت : نمی دانم برای چه ؟ گفتم : چون به من گفتند : حسن آقا را کی آوردند ؟ و وقتی من به ایشان گفتم : حسن آقا خودش می آید برای چه بیاورندش ! ایشان درجوابم گفت : نخیر می آورند . بعد که دیگر جریان شهادت حسن آقا را با پدرم درمیان گذاشتم بعد از مدتی به پدرم گفتم : برای چه شما آن زمان که من آمدم به من گفتیدکه حسن آقا را کی می آورند ؟ مگر شما از شهادت ایشان خبر داشتید ؟ پدرم در جوابم گفت : بله من دو سه روز قبل از اینکه شما بیایید ازشهادت حسن آقا با خبر شدم وقتی که پدرم فهمید جنازه حسن آقا یک هفته درمشهد مانده و اجازه دفن نداده اند علت را از من جویا شد و من در جوابش گفتم : چون حسن آقا در بیمارستان شهید شده اند ما خواستار پیگیری شدیم تا علت شهادت را مشخص کنیم به همین دلیل کمی تشییع جنازه ایشان به تاخیر افتاد.
ثبت دیدگاه