شناسه: 278117

پيش بيني شهادت

به یاد دارم همان شبی که خودمان را برای عملیات کربلای 4 آماده خداحافظی می کردیم پشت خاکریز به همراه شهید محمد عوض پور بودیم که محمد حسین آمد و به شهید عوض پور گفت: « محمد جان، من که می دانم شهید می شوم ولی چهره شهادت و نورانیت را در صورت شما هم می بینم» و محمد حسین به ایشان گفت:« شاید من به درجه عظیم و فیض شهادت نرسیدم.» بعد من گفتم: شما جوان هستید. گفت: « نه، شما باید باشید.» گفتم: «نه فکرش را نکن.» گفت: « به آنجا که برسد ما هستیم و گفت: محمد زمانی که وارد عمل می شوی باید از من جدا نشوی. چون این عملیات، عملیات پیچیده ای است.» چون منطقه ای بود که هرگز در طول چند سال نتوانستند آن را فتح کنند و نام آن محل جزیره بوارین بود و سنگرهای پیچیده ای داشت. که چندین بار حمله شد و نتوانستیم فتح کنیم ولی یک قسمت را در سال 62 گرفتیم و به برادران ارتش تحویل دادیم که در اثر آتش شدید دشمن باز گرفته شد و خیلی قتل عام شده بودندو چون محمد حسین از این موضوع با خبر بود گفت: « من در آنجا خط را نگه می دارم محمد دست مرا بگیر و با من باش و در نقطه ای که واقعاً نیرو لازم باشد ما می فرستیم.»

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه