خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
راوی سید حسین موسوی : قبل ازاینکه شهید به جبهه برود خواب دیدم سه نفر سید به نزد من آمدند و از من سئوال کردند سید عبدا... کجاست می خواهیم به شاگردی ببریمش. من گفتم هنوز درسش تمام نشده کجا او را به شاگردی می برید شما کی هستید و او را کجا می برید؟ گفت: من پدر بزرگش هستم و باید برای شاگردی ببریمش بعد من از خواب پریدم. آن زمان من در روستا بودم و شهید در قوچان درس می خواند فوراً به قوچان رفتم دیدم عبدا... جهت آموزش نظامی به بجنورد رفته است رفتم که او را از بجنورد بیارم. به شهید گفتم مادرت مریض شده بیا بریم قوچان عبد ا... خندید و گفت: مادرم مریض نیست خواب شما را من هم دیده ام دیدم فرزندم خیلی ضعیف شده است پرسیدم چرا غذا نمی خورید؟ گفت: پدر جان این اثر غذا نخوردن نیست من به اختیار خودم نیستم روزها درس می خوانم ولی شبها در رویای دیگری هستم من عاشق جبهه هستم.
ثبت دیدگاه