خاطرات سياسي
راوی اشرف نوروززاده: به خاطر دارم وقتیکه امام خمینی از پاریس عازم ایران شدند وبه ایران برگشتند، هنوز انقلاب رخ نداده بود. یک روز سید محمد ازمدرسه به خانه آمد و گفت: مادر این شاه لعنتی چه خیانتهایی که انجام نداده است، حالا امام می خواهد بیاید و انتقام این همه خیانت را ازشاه بگیرد. من گفتم: این حرفها را نگو، همسایه ها می گویند جلوی پسرتان را بگیرید تا شعار ندهد و گرنه دچارمشکل می شود و او را به عنوان یک فرد انقلابی دستگیر می کنند و اعدام می شود. اما این حرفهای من هیچ تاثیری بر او نداشت بلکه عشق وعلاقه او به امام زیادتر می شد و همیشه پیرو دستورات امام بود. تا اینکه بعد از مدتی راهی جبهه نبرد شد.
ثبت دیدگاه