خواب و روياي شهيد
راوی حبیب الله نویدی : صبح که از خواب بیدار شدم حسین گفت: دیشب خواب دیدم به اتفاق پنج نفر دیگر در باغ سر سبزی هستم. وسط این باغ یک گل سرخ بود که توجه ی همه را به خود جلب می کرد. تصمیم گرفتیم با هم مسابقه بدهیم و آن گل را بچینیم. شروع به دویدن کردیم من از همه زودتر به گل رسیدم و آن را چیدم. وقتی این خواب را تعریف کرد به او گفتم: مواظب خودت باش این دفعه شهید می شوی.
ثبت دیدگاه