شناسه: 282129

خبر شهادت

روزیکه جنازه ی حسن آقا را به مشهد آوردم برای اینکه با پدرم روبرو نشوم چون من برادر بزرگتر بودم و حالامن برگشتم و حسن آقا را با تابوت آورده ام . اجباراً بالای خانه رفتم که پدرم آمد و بعد از احوالپرسی به من گفت : پس حسن آقا را کی آوردند ؟ تعجب کردم گفتم : مگر حسن آقا نیامده . حسن آقا قرار بود از ما زودتربیاید . وقتی پدرم از اتاق خارج شد پیش برادر بزرگترم رفتم و ایشان از شهادت حسن آقا با خبر بود . به اوگفتم : مگر پدر موضوع شهادت حسن آقا را می داند ؟ گفت : نمی دانم برای چه ؟ گفتم : چون به من گفتند : حسن آقا را کی آوردند ؟ و وقتی من به ایشان گفتم : حسن آقا خودش می آید برای چه بیاورندش ! ایشان درجوابم گفت : نخیر می آورند . بعد که دیگر جریان شهادت حسن آقا را با پدرم درمیان گذاشتم بعد از مدتی به پدرم گفتم : برای چه شما آن زمان که من آمدم به من گفتیدکه حسن آقا را کی می آورند ؟ مگر شما از شهادت ایشان خبر داشتید ؟ پدرم در جوابم گفت : بله من دو سه روز قبل از اینکه شما بیایید ازشهادت حسن آقا با خبر شدم وقتی که پدرم فهمید جنازه حسن آقا یک هفته درمشهد مانده و اجازه دفن نداده اند علت را از من جویا شد و من در جوابش گفتم : چون حسن آقا در بیمارستان شهید شده اند ما خواستار پیگیری شدیم تا علت شهادت را مشخص کنیم به همین دلیل کمی تشییع جنازه ایشان به تاخیر افتاد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه