نماز شب
سید تو اردوگاه هر شب نماز شب می خوند قبل از نماز می رفت کارهای صبحانه زائرین رو انجام می داد بعد مشغول نماز شب خواندن می شد یه محوطه ی خیلی تاریکی بود که خیلی هم مخوف بود من می ترسیدم برم اونجا اما سید می رفت نماز شب می خوند من یک شب رفتم نزدیکی سید نشستم فقط محو تماشای نماز و مناجات سید شدم اینقدر قشنگ گریه می کرد و نماز می خوند که من از خودم خجالت می کشیدم و به حالش غبطه می خوردم سید سالها قبل از شهادت این حال و هوا رو داشت...
ثبت دیدگاه