شناسه: 339766

نماز شب

سید تو اردوگاه هر شب نماز شب می خوند قبل از نماز می رفت کارهای صبحانه زائرین رو انجام می داد بعد مشغول نماز شب خواندن می شد یه محوطه ی خیلی تاریکی بود که خیلی هم مخوف بود من می ترسیدم برم اونجا اما سید می رفت نماز شب می خوند من یک شب رفتم نزدیکی سید نشستم فقط محو تماشای نماز و مناجات سید شدم اینقدر قشنگ گریه می کرد و نماز می خوند که من از خودم خجالت می کشیدم و به حالش غبطه می خوردم سید سالها قبل از شهادت این حال و هوا رو داشت... 

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه