تلفن همراه
یه روز آقا سید میلاد گوشی تلفن همراه خریده بود با چه ذوقی اومد خونه همون روز یکی از دوستاش از یکی از شهرها تماس گرفت گفت آقا سید پول لازمم ، ماشینم فلان شهر خراب شده مبلغ ششصد هزار تومان می خواد درست بشه تا بتونم ماشین رو برگردونم همدان دیدم سید از خونه سریع رفت بیرون و یک ساعت بعد بدون گوشی برگشت اومد گفت بابا گوشیت رو چند روز به من امانت میدی منم دادم بهش ، اصلا بهم نگفت چیکار کرده ولی از اونجایی که میشناختمش فهمیدم چیکار کرده چیزی نگفتم ....بعدها فهمیدم
رفته بود گوشی تلفن همراهش رو فروخته بود برای دوستش پول به کارتش ریخته بود تا ماشینش رو درست کنه برگرده همدان
ثبت دیدگاه