سخنان برادر شهید 6
محرم 1436 گذشت .دو باره گردان 154 ماموریت محافظت از مرز های غربی و مبارزه با گروهک های تروریستی ... را عهده دار شدند . 9روز مرز بودند و 7 روز استراحت . چه استراحتی پس از رفع خستگی به گردان می رفت و کار های تسلیحاتی گردان را انجام می داد و سلاح ومهمات آماده می کرد . در این مدت هم محال بود حد اقل منزل ده نفر از بستگان نرود .پایبند به صله ارحام بود واز پدر به ارث برده بود. عید 94 بهمراه برادران به عید دیدنی می رفتیم . مجتبی ما موریت بود . هر کجا می رفتیم . صاحبخانه می گفت مجتبی زنگ زده واحوال پرسی کرده و عید را تبریک گفته ... به پاس قدر دانی از زحمات عزیزان تلاشگر واقف حسینیه تر تیب زیارت محبوب دلها و سرور همه خوبی ها را فراهم نمودند و 17 فروردین تعداد 40 نفر از همشهریها به پابوس آقاشون در کربلارفتند .آقا مجتبی هم با اونا بود زایر بود و نوکری زاِ یر ها را افتخار می دانست . بین راه تا اتوبوس می ایستاد همه پایین می رفتند و رفع خستگی می کردند می دیدیم مجتبی راهشو کج می کرد و می رفت غذا و وسایل پذیرایی را تحویل می گرفت داخل اتوبوس می گذاشت و مو قع حرکت بین زایر ا تقسیم می کرد . یکی از بچه ها دلسوزی کر د و این بار می خواست داخل اتوبوس کار مجتبی را بکنه کمی بعد مجتبی را صدا زد و گفت بیا کار خودته خدا اجرت بده واقعا که ....لحظه لحظه های سفر خاطره بود وخاطره خوبی بود وخوبی یکی دیگر از همشهریها که با خانواده توفیق تشرف همزمان پیدا کرده بود می گفت هر وقت دلم هوای حرم می کرد و به زیارت می رفتم مجتبی را می دیدم مشغول زیارت بود محال بود اورا نبینم . باز هم اونجا سلام می کرد و می گفت عمو کمک کنم ( همشهری همسرش را با ویلچر به زیارت می بردند) گفتم مجتبی کی آمدی جواب می داد نرفتم که بیام همش اینجا بودم . بچه ها تکی تکی و دسته جمعی عکس های یادگاری می گرفتند ( یکی دیگه از دوستان نقل می کنه )یادش بخیربا مجتبی یه روز بین الحرمین بودیم دیدم مجتبی دوربینشو داد گفت حاجی یه عکس یادگاری ( شهادتی ) بگیر من دلم نیامد . تا اینکه کربلایی محمد یه عکس زیبا و اونجوری که مجتبی می خواست ازش گرفت .پشت سرش حرم آقا بود و بعداز شهادتش یکی از پوستر های رو دیوار ها شد .
ثبت دیدگاه