سخنان برادر شهید 3
روز گار کم کم سپری شد وبزرگتر شدیم مجتبی هم کودکی را در کنار برادر و خواهر ها پشت سر نهاد .از همان کودکی جنسش فرق می کرد بین فامیل ها به (داش هابیل) شهرت یافت کودک بود اما عمو ها هم اورا داش هابیل صدا می کردند . شیرین بود وبا محبت به سلامتی خودش هم توجه می نمود و انگار می دانست که چه آینده سخت و پر کاری در انتظارش هست و برای موفقیت باید جسمی قوی داشته باشد .کمک کار پدربود .در تقسیم اجناس شرکت تعاونی بین همشهریان وردست بابا می ایستاد و کوپن می گرفت و حساب کتاب می کرد .بعضی وقت ها هم لبه تیز حلب های روغن دستاشو می برید .گاهی وقت ها هم به سفارش پدر نفت سهمیه بندی را داخل فر غون می گذاشت برای خانواده معظم شهدا مثل عمو گردعلی پدر شهید جهانبخش و عمو صحبت ا.. پدر بزرگوار شهید آیت که سال خورده بودند به درب منزلشان می برد وتحویل می داد. از همان کودکی کار هاش مردانه بود دوستیش محکم واستوار بود همیشه در کنار دوستانش بود مخصوصا با مهدی در کارهای کشاورزی و باغداری اورا یاری می نمود به همین خاطر حاج میزعلی اورا (( کاری )) خطاب می کرد .ابتدایی را در مدرسه نزدیک منزل ( رشدیه) گذراند. درسش خوب بود جز نفرات اول کلاس بود . راهنمایی را در مدرسه ( نیکدل ) و دبیرستان را در مدرسه ( مصطفی خمینی ) پشت سر نهاد . دوران راهنمایی و دبیرستان یکی از اعضا فعال و واقعا تلاشگر بسیج بود و به عنوان بسیجی نمونه در نو جوانی به دیدار آقا اعزام شدند.تا اینکه در سال 82روستای کهنوش ودیار پر خاطره را بهمراه پدر ومادر ترک کردند و به همدان آمدند.دو سه سال بعد راهش را انتخاب نمود . برای عضویت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی داو طلب و ثبت نام کرد . در کنار کار ادامه تحصیل نمود و در رشته کار شناسی مشغول بود به لحاظ فشار کاری و اینکه ماموریت آنها در مزرهای غربی بود نتوانست ادامه دهد و به مدرک فوق دیپلم بسنده نمود. سال 86 در اوج غرور جوانی شریک زندگی وهمتای خود را انتخاب نمود . یکی از شروط ازدواجش این بود که من با پدر و مادر زندگی می کنم و امکان دارد به لحاظ شرایط شغلی ام به ماموریت های خارج از کشور اعزام شوم مثل لبنان و... که بعضی ها موافق نبودند و پا پس کشیدند . باالاخره قرعه فال بنام نسرین خانم درآمد و با شروطش موافقت کرد به خواستگاری ر فتیم . مخالف برگزاری عروسی بودند و می خواستند شروع زندگیشان را با زیارت امام رضا (ع) شکل گیرد . که ظاهرا اینگونه نشداما بعدش هر سال دوسه بار زایر آقا بودند
ثبت دیدگاه