https://www.shohada.org/index.php/fa/shahid/content/339747

شناسه خبر: 339747
۱۴۰۱-۴-۱۱ ۱۲:۵۹

گفتگو با همسر شهید 1

گفت وگو با خـانم نسرین کـرمـی همسر شهیــد مدافـع حـــرم مجتبی کـرمـی
من متولد 1367 هستم و اصالتاً همداني و تويسركاني‌ام. آشنايي من با مجتبي به يك رابطه فاميلي برمي‌گردد. ايشان برادر زن‌دايي من بودند. در همان رفت و آمدهايي كه به خانه دايي داشتم، ايشان من را ديدند و آن‌طور كه مي‌گفتند از حجاب و رفتار و نجابت من خوششان آمده بود و اين موضوع بين خانواده‌ها مطرح شد. در نهايت پنج مردادماه 1388 ازدواج كرديم. آن زمان مجتبي پاسدار پادگان انصارالحسين بود. از ازدواج‌مان تا شهادت او هم شش سال طول كشيد.
من هميشه از خدا مي‌خواستم كسي را وارد زندگي من كند كه از هر جهت كاملم كند و باعث بشود كه به خداي خودم نزديك‌تر شوم. خيلي دوست داشتم همسرم يك نظامي باشد. تا اينكه آقامجتبي وارد زندگي‌ام شد. از صحبت‌هايي كه در مراسم خواستگاري از ايشان شنيدم، متوجه شدم كه چقدر ايمان و توكلشان بالا است. او براي من از شرايط سخت شغلي خودش گفت. آن زمان بحث لبنان مطرح بود. مجتبي در همان صحبت‌هاي ابتدايي از سختي زندگي با يك فرد نظامي برايم گفت. او از مسيري كه در پيش رو داشتيم صحبت كرد. از مأموريت‌هايي كه در پيش خواهد داشت. من هم با توكل به خدا به ايشان جواب مثبت دادم.
اصلا فكرش را نكرده بودم که روزی همسرم شهید شود. با خودم مي‌گفتم در اين دوره زمانه كه ما جنگي نداريم، پس شهادت هم نيست. اما مجتبي همواره به اين مسئله توجه داشت و مي‌گفت اگر من شهيد شدم شما چه كنيد. من هم هميشه سر نمازهايم مي‌گفتم مجتبي قبل از من از دنيا نرود. به خودم مي‌گفتم مجتبي لياقت شهادت دارد اما نه در اين سن و سال كم. مجتبي هنوز 30 سالش نشده بود كه شهادت را از آن خودش كرد.