https://www.shohada.org/index.php/fa/shahid/content/339633
شناسه خبر: 339633
۱۴۰۱-۴-۸ ۱۱:۴۶
خاطره
محمد علی نامجو سر ظهر بود . در آن وقت روز شعبه مرکزی بانک ملت به خاطر ماه رمضان خلوت تر از همیشه بود . محمد علی اسلحه روی دوشش را جابجا کرد و نگاهی به در ورودی انداخت . دو نفری که داشتند وارد می شدند مشکوک به نظر می رسیدند . حدسش درست بود . آن دو سریع دویدند داخل . یک نفرشان از زیر لباس بلوچی اش تفنگی بیرون آورد و سقف را سوراخ سوراخ کرد : - هر کی تکون خورد می زنمش ... محمد جای مناسبی سنگر گرفت و کلاشینکف اش را مسلح کرد . پیش از آنکه بخواهد کاری انجام بدهد صدای تیر آمد . افتاد روی زمین سنگی و در خون خودش غلتید . یکی از مشتری ها که همکار سارقان بود از طرف دیگر بانک او را هدف قرار داده بود