خاطره شهید مجید همتی کلاه کج
سال 1367 شهید همتی به عنوان بسیجی داوطلب و با توجه به سن کمی که داشت به جبهه اعزام گردید. پس از چندین ماه حضور نامبرده در جبهه جنوب یک روز دیدم که اطلاع دادند پسرت از جبهه برگشته و دارد می آید و بنده و سایر اقوام و آشنایان که در روستا حضور داشتند همگی به استقبال وی رفته و هنگام پیاده شدن از ماشین بدون هیچ اطلاع قبلی یک دفعه متوجه شدیم که وی مجروح شده و با سختی وی را از ماشین پیاده کردیم و بنده و سایر اعضا خانواده و اهالی محل که حضور داشتند همگی ناراحت و شروع به گریه کردن کردیم و در این هنگام شهید بدون هیچگونه ناراحتی حرفی را با این مضمون بر زبان آورد که پدرجان ناراحت نباش اینکه چیزی نیست بنده سعادت نداشتم در راه دفاع از وطن و میهنم به درجه شهادت نائل شوم. چرا که شهادت در راه خدا و در راه دفاع از وطن آرزوی من است و تا به این آرزو نرسم آرام نمی گیرم و عندالله این خاطره یکی از خاطراتی است که از شهید دارم و لحظه به لحظه این خاطره شهید در ذهنم خطور می کند تا اینکه در سالهای بعد شهید به آرزوی دیرینه خود یعنی شهادت رسید و خبر شهادت شهید را به ما اطلاع دادند.
راوی: پدر شهید