گفتگو با همسر شهید 4
همسر شهید همدانی در تاکید پایبندی حاج حسین به عهد و قرار گفت: زمانی که همسرم میرفت از سوی یکی از دوستان خانوادگی به عروسی دعوت شدیم که حاج حسین قبل از رفتن به من تأکید کردند که حتماً در این عروسی شرکت کنم و لذا زمانی که خبر شهادت ایشان به ما رسید، ما در مجلس عروسی بودیم.
زمانی که خبرشهادت سردار همدانی رو به شما دادند چه حسی داشتید؟
وقتی خبر شهادت را به مادادند،تهران نبودیم،ساری بودیم.تقریبا ساعت ۱۲ونیم شب بود.
آن شب با دامادم آقا امین تماس گرفتند. زمانی که آقا امین به من گفت حاجی به شهادت رسیده، من باور نکردم و گفتم هر بار و در هر مأموریت از این گونه اخبار میدهندچون هرموقع حاج آقا جبهه می رفتند می گفتندکه اسیر شده،مجروح شده ویا شهید شده.گفتم باز حاج آقا رفت جبهه واین حرف ها پیش اومده.
تا این که مسئول مربوطه با خود من صحبت کرد و گفت حاجی مجروح شده و در کما به سر میبرد.
آن شب بچه ها خیلی بی قراری کردن.به بچه ها گفتم با چهره نورانی که روز رفتن از باباتون دیدم قطعا شهید شده،نباید بی قراری کنید.
خودم هم خیلی ناراحت بود و یک لحظه به خانم حضرت زینب(س) فکر کردم و گفتم «امان از دل زینب» این تنها ذکری بود به من آرامش می داد.
به یاد غم های حضرت زینب افتادم. با خودم می گفتم یا خانم زینب(س) ما یک نفر ر از دست دادیم اینقدر بی قراریم شما در کربلا چی کشیدید.
شهید همدانی اون روز برای رفتن پرواز می کرد، نباید برای کسی که اینقدر عاشقانه میخواد به محبوبش برسه اینقدر ناراحت بود.
از فراقش خیلی ناراحتیم ولی از طرف دیگه خوشحالیم که به هدفی که میخواست رسید.
از حضور مقام معظم رهبری در منزل شهید بفرمایید.
حضرت آقا قدم بر چشم ما گذاشتند و با حضور در منزل شهید با تک تک بچه ها صحبت کردند.
با توجه به عشقی که سردار همدانی به ولایت داشتند، دیدن چهره مقام معظم رهبری ما را آرام کرد و صبر ما را بر این مصیبت بیشترکرد.