بسیجی جهادگر
همسرم بعد از حضور در جبهه سوریه، همچنان اصرار داشت در جبهه مقاومت اسلامی حضور داشته باشد. اصرار و پیگیریهایش باعث اعزام مجددش شد. آدمی نبود که به این راحتیها دست از مبارزه بردارد. سال ۱۳۹۴ که جبهه دفاع از حرم ابعاد تازهای گرفته بود، دوباره تلاش کرد اعزام شود. عاقبت تلاشش نتیجه داد و نیمه شب اول خرداد ۱۳۹۴ همزمان که منتظر به دنیا آمدن فرزند دوممان ماهان بودیم، این بار به صورت خودجوش در قالب یک گروه فنی، مهندسی جهت خدمترسانی به روستاهای کشور عراق به صورت بسیجی به این کشور اعزام شد. نهمین روز سفرش به عراق، پسر بزرگمان رادمهر خیلی بیتابی میکرد. صبحش زنگ زدم موبایل همسرم خاموش بود. به محل کارش زنگ زدم، گفتند رفته مأموریت. خودش ساعت ۴ عصر زنگ زد و با رادمهر حرف زد. ساعت ۱۱ شب پیامک زد و گفت: نگران نباش، مواظب رادمهر باش. صبح خبر شهادتش را به من دادند. همان عروجی که همیشه آرزویش بود.
همسر شهید