نماز و حجاب شرط ازدواج
بیست و هفتم مهر ۱۳۸۳ منوچهر و پدر و مادرش به خواستگاریام آمدند، اما سر مهریه به توافق نرسیدیم. منوچهر با برادرم رفت بیرون و بعد از مدتی برگشتند. برادرم گفت: «منوچهر آنقدر توانایی دارد که روی پای خودش بایستد. او میتواند خواهرم را خوشبخت کند و با ازدواج ما موافقت کرد.» در اولین جلسهای که با هم صحبت کردیم، همسرم بیمقدمه دو شرط برای ازدواجمان مطرح کرد؛ شرط اول مقید بودن به نماز و شرط دوم رعایت حجاب بود. همین تقید مذهبیاش بود که مرا جذب کرد. بعد از خواستگاری به برادرم گفتم منوچهر چی بهت گفت که نظرت را عوض کرد؟ گفت: «از من پرسید شما سکه برایتان مهم است یا خوشبختی خواهرتان؟ بعد گفت: من زیر سنگ هم که باشد خواهرتان را خوشبخت میکنم.» بعد از ازدواج رفتیم تهران. ابتدای ازدواجمان وضع مالی مناسبی نداشتیم، اما همه تلاش همسرم این بود رزقی که به خانه میآورد حلال باشد. پسرم رادمهر سال ۱۳۸۸ به دنیا آمد که برای منوچهر از جان عزیزتر بود. برای تربیت رادمهر خیلی حساس بود. تنها خواستهاش از من این بود که میگفت: تربیت بچهام را از تو میخواهم. چون من زیاد خانه نیستم، تو به او رسیدگی کن. سه ماه بعد از شهادتش هم فرزند دوم ما «ماهان» به دنیا آمد.
فریبا زرین همسر شهید