https://www.shohada.org/index.php/fa/shahid/content/316003
شناسه خبر: 316003
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۷:۲۲
خواب و رویای شهید
به روایت از فاطمه سلطان اعتمادی : یک شب که خوابیده بود صبح حالت دیگری داشت نورانی شده و تغییر کرده بود . گفتم: صبحانه بخور گفت: من خوابی دیدم که نمی توانم تعبیر کنم . خواب او این بود که می گفت: آقای موسوی یکی از دوستان آمد امام زمان هم آمد و جنگ جهانی شروع شده است. آقای موسوی آمد و گفت: بلند شو برو جنگ کن . من گفتم: اسلحه ندارم او یک شمشیر به من داد و من می دویدم که از خواب بیدار شدم.