https://www.shohada.org/index.php/fa/shahid/content/307063

شناسه خبر: 307063
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۵:۰۶

آخرین وداع با خانواده

به روایت از محمدرضا محمدی : آقای عصاریان آخرین باری که می خواست به جبهه برود از قبل چیزی به ما نگفته بود روزی که می خواست به جبهه برود در خانه بودم از رفتن ایشان اطلاعی نداشتم دیدم کسی در را می کوبد در را باز کردم دیدم ابوالقاسم است گفت : می خواهم به جبهه بروم این دفعه که رفتم انشاءا… شهید خواهم شد اگر بدی از من دیده اید مرا حلال کنید گفتم : ما غیر ازخوبی از شما چیز دیگری ندیده ایم ساعت 5/2 که شد دیدم مهدی (شوهرم ) به خانه آمد در حالی که چشمهایش اشک آلود بود گفتم: از کجا می آیی گفت : قاسم بدون اینکه از قبل چیزی به ما بگوید به جبهه رفت اتفاقاً بعد از چند روز من زایمان کردم همسر و خواهر ابوالقاسم به دیدن من آمدند گفتم : از ابوالقاسم خبری ندارید ؟ گفتند : اتفاقاً پریشب تلفن زدند جریان زایمان شما را برایشان گفتیم . ابوالقاسم گفت: تا چند روز دیگر می آیم سه یا چهار روز از تلفن ایشان نگذشته بود که جنازه ی ایشان را آوردند .