https://www.shohada.org/index.php/fa/shahid/content/299032
شناسه خبر: 299032
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۳:۱۵
عشق شهادت
راوی غلامحسین ابراهیمی: یکی از دوستان که اهل ایرانشهر و ساکن بیرجند بود می خواست در ایرانشهر ازدواج کند.ایشان می خواست جهیزیه عروس را به ایرانشهر ببرد. وسیله ای برای حمل و نقل وستئل نداشت.برادر حاج آقا آهنی وانتی داشت که با آن کار می کرد.و به هیچ وجه برایش مقدور نبود که آن را در اختیار دوستمان بگذارد.اما حاج آقا آهنی با آن حسن سلوکی که داشت برادرش را راضی به انجام این کار نمود وخود تمام خطرات و مشکلات این کار را تقبل نمود.روز بعد وسائل را بار زدندو به همراه دو نفر دیگر به طرف ایرانشهر حرکت کردند.چون لاستیکهای ماشین فرسوده بود،هر چند کیلومتری که می رفتیم یک بار پنچر می شد تا زاهدان 9بار پنچر کردیم.حاج آقا آهنی با سختی زیاد،در شب مهتابی در حالی که وسائل پنچر گیری هم به طور کامل نداشتیم،لاستیک را به کمک سنگ در می آوردند وبه کمک راننده ماشینهای دیگر که در حال رفت وآمد بودند،کار پنچر گیری را تمام می کرد.از زاهدان لاستیک جدید خریدیم. به ایرانشهر که رسیدیم،3روز درآنجا ماندیم.از ما دعوت کرده بودند که در مراسم عروسی شرکت کنیم.حاج آقا آهنی از همان شروع مراسم عروسی از خانواده عروس خواهش کردند که موسیقی در کار نباشد واگر هم از نوارهای مذهبی و شاد استفاده می کنند باید در حدی صدایش کوتاه باشد که بیرون از خانه نیاید.برخورد حاج آقا با این مسئله چنان خوب وراضی کننده بود که بدون چون وچرا حرفش را پذیرفتند. در حال حاظر هر وقت آن آقا را می بینم به من می گوید که من خوشبختی و سعادت در زندگیم را مدیون راهنمایی های زندگی ساز حاج آقا آهنی هستم.