https://www.shohada.org/index.php/fa/shahid/content/299007

شناسه خبر: 299007
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۳:۱۵

توجه به امور معنوي

راوی غلامرضا آهنی: یک شب قبل از عملیات شهید کاظم خائف مرا صدا زد و گفت : آهنی با شما کار دارد بیا تا با هم برویم . هر دو با هم به راه افتادیم تا به چادر حاج آقا آهنی رسیدیم کلیه مسئولین گردان جمع شده بودند برادران دست به دست یکدیگر داده بودند و سرود خمینی روح خدا فرمانده ی کل قوا را می خواندند . شهید محمود زنگویی تا مرا دید جلو آمد و یکدیگر را در آغوش گرفتیم او فقط آن شب تمام لباسهایش را عوض کرده بود . وضو گرفت و لباس فرم سپاه را بر تن کرد تا آن موقع لباس سپاه را نپوشیده بود گفت : دوست دارم با لباس سپاه به دیدار خدا بروم اما ما کجا ؟ و شهادت کجا ؟ …. صادق فرمانده گروها ن گردان را هم دیدم و جمعمان تکمیل بود با دستور حاج رجبعلی به طرف یک نخل خرما رفتیم و درکنا ر نخل خرما بر روی خاکها نشستیم نور فانوس به صورتهای برادران می تابید و چهره درخشان آنها را نمایان می ساخت . عطر و بوی خا صی همه ی مشا مها را پرکرده بود و هرکس از راه می رسید و چشمش به این صحنه می افتاد مجذوب می شد وامکان جدا شدن از جمع خدا گونه برای او مشکل بود بعد از تلاوت آیاتی از قرآن ، حاج رجبعلی آهنی دستورات لازم را بیان نمود هر یک از برادران مشکلات خود را مطرح نموده و رهنمودهایی رااز ایشان گرفتند . جلسه به اتمام رسید همه با هم دست در دست هم داده و سوره والعصر را با صدای بلند خواندند صحنه لحظه به لحظه شور انگیز تر و حساس تر می شد همه ازهم خداحافظی کردیم و یکدیگر را در آغوش گرفتیم و در زیر لب زمزمه می کردند : اللهم الرزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک