https://www.shohada.org/index.php/fa/shahid/content/288527
شناسه خبر: 288527
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۰:۴۴
تولد و کودکی
به ورایت از نسرین رضوی : سید هاشم حدوداً پنج سال سن داشت که ما به اتفاق بابا بزرگ و چند نفر دیگر به مشهد رفتیم و بعد از سه روز اقامت در مشهد سید هاشم را جهت ختنه به دارالشفاء موسی بن جعفر بردیم و دکتر گفت : سه روز دیگر جهت باز کردن پانسمان دوباره مراجعه کنید ، بعد از سه روز او حاضر به رفتن نمی شد چون روز اول ترسیده بود بالاخره بابا بزرگش او را برد بعد از مدتی که آنها رفته بودند من در کنار خیابان ایستاده بودم دیدم سید هاشم دارد می آید او را صدا زدم و گفتم : با با بزرگ کو ؟ گفت : من از دست او فرار کردم . بعد از لحظه ای بابا بزرگ را دیدم ، که آمد و خیلی هم ناراحت بود . گفت : سید هاشم به من گفت : برایم گلابی بخرید و چون به حرفش نکردیم فرار کرد و خیلی دنبال او گشتیم . به او گفتم : مادر تو این همه را را چطور آمدی ؟ گفت : من تنها نبودم ، تا آنجا که شما مرا صدا زدید دو تا مرغ سفید همراه من بودند . پرسیدم : مرغها چه شده اند ؟ گفت : پرواز کردند . موقع نماز مغرب و عشاء پدر بزرگش او را با خود برای نماز به حرم برده بودند ، بعد از نماز وقتی خلوت شده بود ، جریان را برای آقای میلانی که امام جماعت آن وقت بود تعریف کردند ، آقای میلانی دست بر سر و روی سید هاشم کشیده پیشانی او را بوسیده و گفته : قدر این بچه را بدانید روزی این بچه برای شما افتخار می آفریند و سید هاشم هم بدون اینکه کسی به او بگوید خم شده بود و دست آقای میلانی را بوسیده بود .