https://www.shohada.org/index.php/fa/shahid/content/288051
شناسه خبر: 288051
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۰:۳۸
آخرین وداع با خانواده
به روایت از محمد میر رفیعی : یادم است برادرم در کمدش همیشه اسلحه و مقداری مهمات داشت روز آخری که می خواست عازم جبهه شود حالتش تغییر کرده بود. هنگام خداحافظی سه مرتبه از در حیاط بیرون رفت و باز دوباره برمی گشت و به خانه نگاه می کرد. مادرم گفت بچه ها شماها بیایید بیرون، شاید محمد رضا می خواهد صحبتی با خانمش بکند و جلوی شماها رویش نمی شود برادرم گفت نه مادرجان هیچ صحبت خاصی ندارم، صورتش نورانی شده بود و خلاصه از خانه خارج شد من که برای تمیز کردن کمدش رفته بودم متوجه شدم تمام مهمات و اسلحه اش را نیز با خود برده است در حالی که دفعات قبل که عازم جبهه می شد تمام مهماتش را با خود نمی برد. ولی اینبار انگار که می دانست می خواهد شهید شود همه چیزهایی که مربوط به جبهه بود را با خود برده بود. برادرم با وجود اینکه تنهایک روز ازدواجش گذشته بود ولی به محض اینکه با او تماس گرفتند متوجه شد که در جبهه به او نیاز است از همه چیز دل برید و عازم منطقه شد و در عملیات والفجر یک نیز به آرزوی دیرینه خود یعنی شهادت رسید.