https://www.shohada.org/index.php/fa/shahid/content/287090

شناسه خبر: 287090
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۹:۲۵

بدون عنوان

طيکي از دوستان شهيد براي من تعريف مي کرد: سحر ماه رمضان بود که بيدار شدم. چيزي براي سحري هم نداشتيم و غذا خيلي مختصر و ناکافي بود. من ديدم ايشان داخل سنگر نيستند؛ بيرون رفتم. ايشان را در جايي در حال نماز و عبادت در محوطه ديدم. نماز را که خواند، گفتم بايد برويم سحري بخوريم. فرمود من سحري خورده ام، ولي من که مي دانستم شب چيزي نخورده و سحري هم نداشتيم، اصرار مي کردم که نهايتا ايشان فرمود: من دو تکه نان خشک داشتم، همان را آب زدم و خوردم. که اين نشانگر اوج اخلاص و توجه و زهد و تقواي اوست.