https://www.shohada.org/index.php/fa/shahid/content/266771

شناسه خبر: 266771
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۱:۵۷

خاطره شماره 8 - شهید ایوب مرتضوی

راوی زهرا چاهی: امام رضا(ع) جواب داد سالها در کنار خانواده منتظر ایوب بودیم. هر کس در خانه ما را می کوبید به میان فرزندم از جا بر می خاستم ولی او نبود، صدایش در جای جای خانه به گوشم می رسید، روزها سپری شد قریب 5 سال انتظار و صبر و بی قراری مرا ناتوان کرده بود. فرزندی که مهربان و صفای دل او بر دل همه نشسته بود در جمع ما نبود به همین جهت به مشهد رفتم و در کنار ضریح پاک و با صفای هشتیم امام شیعیان جهان دست به دعا شدم، گریة بسیار کردم حضرت را به مادرشان فاطمة زهرا (س) قسم دادم، از ایشان درخواست کردم خبری از فرزندم به من برسانند بعد از مراسم زیارت رفته رفته عازم شهر بیرجند شدم. وقتی که تاکسی مرا اوّل کوچة منزلمان پیاده کرد، از دور چشم به چراغها و پرچمهایی که اطراف خانه زده شده بود افتاد، کمی جلوتر آمدم، باورم نمی شد که امام رضا (ع) جواب مرا داده باشد. و دیدم حجله و چراغهای روشن و پرچم همه به سبب این است که پیکر پاک فرزند مرا آورده اند و اینچنین امام رضا (ع) جواب مرا داد.