https://www.shohada.org/index.php/fa/shahid/content/265080
شناسه خبر: 265080
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۱:۳۲
توجه به امر ازدواج
راوی ام لیلا علی اکبریان: چون سید محمد آخرین فرزندم بود آرزو داشتم دامادیش را ببینم. برای همین وقتی که از جبهه به مرخصی آمده بود قرار شد نوه ام اشرف، دوستش را به محمد نشان دهد و ما برای خواستگاری منزل آنها برویم. برای همین یک روز پسرم محمد با موتور رفته بود جلوی دبیرستان آنها ،اما وقتی نوه ام همراه دوستش آمده بودند محمد خجالت کشیده بود که نگاهش کند و بر گشته بود و قبول کرده بود برای همین ما هم به خواستگاری رفتیم و به اتفاق دخترم جواب و قرار و مدار را برای عقد گذاشتیم، وقتی به خانه رسیدیم محمد گفت: مادر مرخصی ام تمام شده حالا که عقد نکرده ایم اجازه بده همین عملیاتی که در پیش رو داریم را بروم، بعدا بر می گردم تا برای انجام مراسم عقد و عروسی برویم. صبح روز بعد ایشان وسایلش را جمع کرد و به جبهه رفت ایشان در آن عملیات شرکت کردند و عملیات تمام شد، ولی او نیامد، و ما بی خبر بودیم تا اینکه از طرف سپاه پاسداران به منزل ما آمدند و خبر مفقود الاثر شدنش را برایمان آوردند که آروزی داماد کردنش بر دام ماند تا اینکه بعد از مدتی پلاکش را برایمان آوردند و من خوشحالم که اینک پسرم به آرزوی خود که شهید شدن در راه خدا بود رسید.