خاطرات نحوه مجروحیت
به روایت از حسین کسکنی : در عملیات بستان بودیم آقای عاقبتی آنقدر جنب و جوش داشت که متوجه اطراف و حتی خودش هم نبود و حین عملیات ترکش کوچکی به ران پای ایشان اصابت کرده بود ولی متوجه نشده بود. بعد از عملیات دیدم از پایشان خون می آید و متوجه شدیم یک ترکش کوچک به پایشان خورده بود لباسهایش را در آورد و ترکش را خارج کردیم با خنده گفت: اشکالی ندارد خودش خوب می شود. ترکشی که بخواهد من را از بین ببرد هنوز درست نشده است.
ثبت دیدگاه