بدون عنوان
به روایت از حسین کسکنی : زمانی که آقای عاقبتی فرمانده بود و کار عملیاتی انجام می داد. با کسی تعارف نداشت و توجهی به همسنگر بودن، دوست بودن و همشهری بودن نمی کرد. کاری که می خواست باید انجام می شد. یک روز به من گفت: حسین جان بلند شو تا برویم جایی که برادران ارتشی حضور دارند خبری بگیریم. قبل از عملیات بستان بود. برادران ارتش جلوتر از ما و نزدیک دشمن بودند. به منطقه ای که آنها مستقر بودند رفتیم و سراغ فرمانده آنها را گرفتیم. پیش فرمانده رفتیم. آقای عاقبتی خیلی مؤدب احوالپرسی کرد و بعد با جدیت تمام گفت: فرج ا... عاقبتی مسئول خط هستم. به شما هشدار می دهم که اگر دشمن پیشروی کند و در حال جلو آمدن باشد و شما عقب نشینی کنید دستور می دهم تا بر روی شما آتش بریزند. فکر عقب نشینی را از سر خود بیرون کنید. همانطور که حضرت علی (ع) در پشتش زره نداشت شما هم باید پشت به دشمن نکنید. 2 شب بعد عراق آتش فراوانی روی برادران ارتشی ریخت. جدیت شهید عاقبتی باعث شد که آنها جلوی دشمن را بگیرند و دشمن نتوانست حتی یک متر جلو بیاید. بعد از چند ساعتی که اوضاع آرام شد و آتش دشمن خاموش شد ایشان پیش برادران ارتشی رفت و از آنها تشکر و قدردانی نمود.
ثبت دیدگاه