شناسه: 305432

محبت و مهربانی

به روایت از محسن جمشیدی : شهید قنادان با ظاهری افتاده و قد و قامتی کوچک به عنوان معاون فرمانده گروهان معرفی شده بود فرمانده گروهان برادر آزاده محترم سید هاشم درجه ای بود . شب بود و بنده تگهبان بودم در تاریکی احساس کردم یک نفر به طرف من می آید . دقت کردم و شبه نزدیک تر شد . تا اینکه ظاهر معصوم و افتاده شهید قنادان پدیدار شد. برای سر کشی آمده بود. برای اینکه خستگس را از من دور کند گفت:فلانی من بجای تو نگهبانی می دهم. تو برو و یک چای بخور و بیا . شهید قناد چند لحظه ای را پیش من نشست و بعد از سئوال و جواب از وضعیت و موقعیت محل بهسنگر خودش باز گشت و پس از مدتی با یک لیوان چای داغ برگشت و گفت :می دانم خسته هستی بیا و این چای را بخور تا خستکی ات رفع شود. بعد از خوردن چای نمی دانم چقدر طول کشید. فقط می دانم از این احساس آن بزرگوار هنوز روحم تشنه چنین ایامی است . تا من در راه رضای دوست نگهبانی دهم و همیشه چای بهشتی بنوشم لازم به ذکر است این فرمانده عزیز با تمام نیروهایش اینچنین مهربان و افتاده بود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه