https://www.shohada.org/index.php/en/node/303515

شناسه خبر: 303515
2022-3-12 00:50

سعه صدر

راوی گل جان مختاریان : نور محمد 12 سال بیشتر نداشت . عمه ام همراه شوهرش در شهر در کوره آجرپزی کار می کردند . آنها ایشان را برای همکاری با خود به آجر پزی بردند . شوهر عمه ام خیلی به ایشان ظلم می کرد و از او خیلی کار می کشید و پول کافی هم به او نمی داد گاهی اوقات عمه ام به شوهرس اعتراض می کرد و از او گله می کرد . نور محمد به عمه ام می گفت : من راضی نیستم شما به خاطر من زندگیتان را از هم بپاشید . او یک بار هم به خاطر اینکه در خانه تنها بود و عمه و شوهرش نبودند و او نمی توانست برای خودش غذا درست کند مریض شده بود که ایشان را فرستاده بودند به روستا و او در مورد این همه مشکلات که سر او آمده بود هیچ به ما نمی گفت.