https://www.shohada.org/en/node/341778
شناسه خبر: 341778
2022-8-25 06:19
آخرین تماس با مادر
همیشه زنگ میزد و خبر سلامتیاش را میداد. آخرین باری که با رضا صحبت کردم، چهارشنبه بعد از ظهر ساعت 3-4 بود. پرسید: مامان چکار میکنی؟ گفتم: طبق معمول مادر جان، در باغ مشغول سبزیکاری هستم. اینقدر آرام و عادی صحبت میکرد که من فکرش را هم نمیکردم قرار است فردا برود عملیات و آن همه اتفاق بیافتد. بیست دقیقهای صحبت کردم. گفتم: قربان تو بروم. انشاءالله دشمنانت نابود و کور شوند. گفت: مامان باز هم دعا کن. گفتم الهی موفق باشی پسر. بعد هم خداحافظی کردیم.