https://www.shohada.org/en/node/199228
شناسه خبر: 199228
2022-3-10 08:49
اوقات فراغت
راوی صغری دهقان: جمعه بود که محمد مقداری نان و چند عدد تخم مرغ برداشت و آب جوش درست کرد و گفت:«امروز می خواهم درو بروم.» آن زمان، زن و بچه هم داشت و با هم زندگی می کردیم. چند عدد تخم مرغ و نان را برداشت و داخل کیف گذاشت و با یک قمقمه کوچک رفت و گفت:«مثل جهاد است، می خواهم به جهاد بروم.» از درو که برگشت، گفت:«واقعا خوش گذشت، همه دور هم بودیم، اگر الآن وقت داشته باشیم دوست دارم هر روز به درو بروم.» ،