سه شنبه 16 شهريور 1389 آن چه مهم است حفظ راه شهداست، يعني پاسداري از خون شهدا، اين وظيفه‌ي اول ماست «مقام معظم رهبري حفظه‌الله»  بروز شده16/09/1387
 
 
 
شهيد عبداله‌ جاويدي‌
نام پدر:تقي‌ محل تولد:شهرستان مشهد
تاريخ تولد: تاريخ شهادت :30/02/65
محل شهادت : منطقه :
مسؤليت :رزمنده‌ شغل :
عضويت : بسيجي‌ يگان:
گلزار :بهشت رضا کد شهید:6508825
زندگي نامه :
وصيت نامه :
 در بانک تصاویر, کلید واژه: 'جاويدي‌' را جستجو کنید
این شهید در گروهای زیر ثبت شده است
گروه
اطلاعات
دانشجویان شهیداستان
ليست خاطرات شهيد                                                              تعدادكل خاطرات 9
سال 59 كه جنگ شروع شد ايشان همانطور كه امام اعلام كردند كه مردم عضو بسيج شوند به بسيج رفتند با بسيج يك يا دو مرحله به جبهه رفتند . اما در مرحله دوم بود كه در عمليات ميمك مجروح شد. من با مادرش ...
گوينده :تقي جاويدي نسبت گوينده :نامشخص
موضوع:خاطرات بعد از مجروحيت ادامه ...
زمانيكه حضرت امام مي خواستند بيايند تهران ايشان با برادرش، دايي اش و چند نفر ديگر رفتند تهران ،12 بهمن بود كه آنها رفتند و برگشتند . چند روزي نگذشت كه 22 بهمن انقلاب پيروز شد اينها همين طور ...
گوينده :تقي جاويدي نسبت گوينده :نامشخص
موضوع:خاطرات مبارزاتي،سياسي ادامه ...
انقلاب بود و اين ها تظاهرات همه جا شركت داشتند . در خيابان خسروي ما ديديم كه كاظم آقا با عبدا... روي تانك پريدند و مرگ بر شاه مي گفتند كه باز مأمورين حمله كردند . ريختند پايين و فرار كردند . ...
گوينده :تقي جاويدي نسبت گوينده :نامشخص
موضوع:خاطرات مبارزاتي،سياسي ادامه ...
ايشان طلبه اي بود و مي خواست درس خارج بخواند . مي گفتم : بابا بيا لباس روحانيت بپوش . مي گفت : اي بابا من لياقت پوشيدن لباس پيامبر را ندارم . مگر پوشيدن لباس پيامبر شوخي است . مگر به همين سادگي ...
گوينده :تقي جاويدي نسبت گوينده :نامشخص
موضوع:تواضع و فروتني ادامه ...
عبد ا... مي خواست در كنكور شركت كند . گفتم : شما كه درس نخوانده اي چگونه مي خواهي در كنكور شركت كني ؟ ديدم خنديد و رفت ، برادرش رفت و براي او نام نويسي كرد و بعد هم در كنكور قبول شد و آمد به من ...
گوينده :تقي جاويدي نسبت گوينده :نامشخص
موضوع:اعتقاد به ولايت ادامه ...
زماني كه عبدالله درس مي خواند و طلبه بود از او خواستم كه اگر مايل باشد برايش يك قطعه زمين بخرم . اما او مي گفت: نه بابا زمين مي خواهم چكار كنم . برويد براي برادرهايم بخريد. براي كاظم و محمد ...
گوينده :تقي جاويدي نسبت گوينده :نامشخص
موضوع:جهاد با نفس ادامه ...
شهيد عبدا... جاويدي كه يك طلبه جواني بود تركشي به گلويش خورده بود يك تكه كوچك از آن در گلويش مانده بود به ايشان گفتم : به عقب برگرد. گفت: من نيامدم كه برگردم آمده ام بجنگم دفاع كنم. گفتم: گلويت ...
گوينده :هادي نعمتي نسبت گوينده :نامشخص
موضوع:عشق به جهاد ادامه ...
يكي از دوستان شهيد جاويدي كه با ايشان در جبهه بود مي گفت : من و شهيد جاويدي در يك اتاق نشسته بوديم كه در اين هنگام خرما آوردند . خيلي ها به طرف خرماها دويدند . من هم مي خواستم بروم كه شهيد ...
گوينده :تقي جاويدي نسبت گوينده :نامشخص
موضوع:صبر و تحمل و توصيه به ان ادامه ...
درعمليات ميمك عبدا… جاويدي هنگام اذان مجروح شد و تركش به رانش اصابت كرد من به ايشان گفتم: آقاي جاويدي شما با اين وضعيت بايد به عقب برگردي گفت : من به خط نيامده ام كه برگردم اينجا آمدم دفاع كنم. ...
گوينده : نسبت گوينده :همرزم
موضوع:عشق به جهاد ادامه ...
          
 جستجوی سریع
 جستجو

 یکی از هزاران ...
شهيد  حبيب‌اله‌ صابري‌پور

 حدیث بیداری
20

 پایگاه های دیگر

 وبلاگ ها
  وبلاگ به ياد شهدا
  وبلاگ نور هزاره
  وبلاگ گمشده هزاره
  وبلاگ کربلاي جبهه ها يادش بخير
  وبلاگ کجائيد ياران
  وبلاگ کانال ماهي
  وبلاگ ويش سرخ