جمعه 19 شهريور 1389
آن چه مهم است حفظ راه شهداست، يعني پاسداري از خون شهدا، اين وظيفهي اول ماست «مقام معظم رهبري حفظهالله»
بروز شده
16/09/1387
شهدا
صفحه نخست
سرداران شهید استان
سرداران شهید شهرستانها
جستجوی شهید
جستجوی خاطره
جستجوی عکس
معاونت ها
ادبیات
پژوهش
جمع آوری
هنری
رایانه
روابط عمومی
کتاب
نشر ستاره ها
کتابشناسی ایـثار وشهادت
کتابهای قابل دانلود
صوت و تصویر
صدا
کلیپ
تصاویر جبهه وجنگ
نظرسنحی
این سایت را چگونه ارزیابی می کنید؟
ضعیف
متوسط
خوب
عالی
سردار شهيد حسين دهنوي
نام پدر:
مراد
محل تولد:
شهرستان نيشابور
تاريخ تولد:
03/01/33
تاريخ شهادت :
18/11/60
محل شهادت :
چزابه
منطقه :
مسؤليت :
جانشين گردان
شغل :
عضويت :
كادر
يگان:
لشكر 5 نصر
گلزار :
بهشتفضل
کد شهید:
6005342
زندگي نامه :
وصيت نامه :
در بانک تصاویر, کلید واژه: 'دهنوي' را جستجو کنید
ليست خاطرات شهيد تعدادكل خاطرات
69
يادم هست در عمليات چزابه در سال 1360 كه ايشان به عنوان جانشين گردان بودند _فرمانده گردان برادر عزيزمان آقاي شوشتري بوديم _ عازم منطقه شديم . ايشان و شهيد بشنيجي و تعدادي از برادران سپاهي كه در ...
گوينده :
علي اصغر حسين آبادي
نسبت گوينده :
نامشخص
موضوع:
تدبير نظامي و مديريت
ادامه ...
مرزشهادت! يك روز بعد از ظهر كه باهم بطرف صحرا مي رفتيم ، به من گفت : «من يك بدهكاري دارم !» گفتم : مثلاً چقدر ؟ گفت : «سي هزار تومان به سپاه بدهكارم ...
گوينده :
قنبر علي ش
نسبت گوينده :
نامشخص
موضوع:
عشق به جهاد
ادامه ...
حسين مسئول آموزش درود بود و چند دفعه اعزام داشتيم . يك روز آمد و گفت: من هم مي خواهم به جبهه بروم. گفتم: ما حالا تو را نمي فرستيم. ناراحت شد و رفت يك گوشه اي نشست و گريه كرد و گفت: مگر من چه كار ...
گوينده :
نور علي شوشتري
نسبت گوينده :
نامشخص
موضوع:
عشق به جهاد
ادامه ...
يادم هست كه قرار بود تعدادي از برادران به عمليّات اعزام شوند ، شهيد دهنوي هم براي اعزام داوطلب بودند. از آنجا كه وجود ايشان در شهرستان جهت آموزش برادران سپاهي و بسيجي لازم بود از رفتن ايشان ...
گوينده :
علي اصغر حسين آبادي
نسبت گوينده :
نامشخص
موضوع:
عشق به جهاد
ادامه ...
يادم مي آيد يك برادر روحاني، منطقه و شهر را براي برادران توضيح مي دادند. خبر رسيد تعدادي از برادران سپاهي _ بچه هاي اصفهان _ در مسجد شريف آباد سنندج محاصره شدند و مشكل آب و غذا دارند. نيروي ...
گوينده :
علي اصغر حسين آبادي
نسبت گوينده :
نامشخص
موضوع:
توانايي جسمي رزمي
ادامه ...
نزديكي هاي بستان مستقر بوديم يك رودخانة كوچكي بود كه چند شب قبل بچّه هاي ما از آنجا عبور كرده بودند . ما هيچ امكاناتي نداشتيم . بني صدر بخش نامه كرده بود كه هيچ امكاناتي به سپاه ندهيد . وقتي من ...
گوينده :
نور علي شوشتري
نسبت گوينده :
نامشخص
موضوع:
استقامت و پايداري
ادامه ...
من سرباز بودم و ايشان مرتباً به تهران رفت و آمد مي نمود و ماهي يك بار به من سر مي زد و قرارمان هم ميدان آزادي بود . هميشه زنگ مي زد و مي گفت : من تهران هستم شما مرخصي بگير و بيا ميدان آزادي . يك ...
گوينده :
رمضانعلي دهنوي
نسبت گوينده :
نامشخص
موضوع:
وفاي به عهد
ادامه ...
پس از شهادتش زني به در خانة ما آمد و گريه مي كرد. از وي پرسيديم: چه شده است؟ گفت:يك روز كه براي گرفتن ماست به در مغازه اي رفته بودم، صاحب مغازه بدليل اينكه بيست تومان به وي بدهكار بودم، به من ...
گوينده :
رمضانعلي دهنوي
نسبت گوينده :
نامشخص
موضوع:
دستگيري از ضعيفان
ادامه ...
من سرباز بودم و حسين مرتبا به تهران رفت و آمد داشت و در ماه يكبار به من سر مي زد. محل ديدارمان هميشه ميدان آزادي بود. هر وقت مي خواست مرا ببيند، تماس مي گرفت و مي گفت: من تهران هستم، شما مرخصي ...
گوينده :
رمضانعلي دهنوي
نسبت گوينده :
نامشخص
موضوع:
فكاهي شوخ طبعي
ادامه ...
روستا خيلي شلوغ بود. در مسير رفتن به خانه مادر حسين بودم در بين راه اكثراً مرا مي شناختند. همه رفتارشان با من طور ديگري بود. وقتي گفتم مگر چه شده اين طوري به من نگاه مي كنيد. گفتند: ميداني، فردا ...
گوينده :
شهربانو خادم
نسبت گوينده :
نامشخص
موضوع:
خبر شهادت
ادامه ...
1
2
3
4
5
6
7
جستجوی سریع
نام خانوادگی شهدا
محل شهادت شهدا
متن خاطرات
عناوین کتاب
سایت های مرتبط
عكسهاي سايت
جستجو
یکی از هزاران ...
حدیث بیداری
پایگاه های دیگر
وبلاگ ها
وبلاگ به ياد شهدا
وبلاگ نور هزاره
وبلاگ گمشده هزاره
وبلاگ کربلاي جبهه ها يادش بخير
وبلاگ کجائيد ياران
وبلاگ کانال ماهي
وبلاگ ويش سرخ