جمعه 19 شهريور 1389
آن چه مهم است حفظ راه شهداست، يعني پاسداري از خون شهدا، اين وظيفهي اول ماست «مقام معظم رهبري حفظهالله»
بروز شده
16/09/1387
شهدا
صفحه نخست
سرداران شهید استان
سرداران شهید شهرستانها
جستجوی شهید
جستجوی خاطره
جستجوی عکس
معاونت ها
ادبیات
پژوهش
جمع آوری
هنری
رایانه
روابط عمومی
کتاب
نشر ستاره ها
کتابشناسی ایـثار وشهادت
کتابهای قابل دانلود
صوت و تصویر
صدا
کلیپ
تصاویر جبهه وجنگ
نظرسنحی
این سایت را چگونه ارزیابی می کنید؟
ضعیف
متوسط
خوب
عالی
سردار شهيد محمدجعفر بيننده
نام پدر:
عبدالحسين
محل تولد:
شهرستان مشهد
تاريخ تولد:
08/12/33
تاريخ شهادت :
14/01/60
محل شهادت :
جبهه الله اکبر
منطقه :
تك عراق
مسؤليت :
جانشين گردان
شغل :
عضويت :
كادر
يگان:
اهواز
گلزار :
بهشت رضا
کد شهید:
6002365
زندگي نامه :
وصيت نامه :
در بانک تصاویر, کلید واژه: 'بيننده' را جستجو کنید
این شهید در گروهای زیر ثبت شده است
گروه
بسيج اصناف و ادارات
ليست خاطرات شهيد تعدادكل خاطرات
30
آخرين باري كه ايشان عازم جبهه بودند من به همراه خانواده خود جهت خداحافظي و بدرقه ايشان به ايستگاه قطار رفتيم .موقعيكه ايشان سوار قطار شدند و قطار راه افتاد فرزند كوچك شهيد كه دستش توي دست من بود ...
گوينده :
علي حكيمي پور
نسبت گوينده :
نامشخص
موضوع:
آخرين وداع با خانواده
ادامه ...
آقاي بيننده به ما گفت: كسي از سنگر بيرون نيايد و همراه تعدادي از بچه ها ايشان در بيرون از سنگر بودند. و مشغول سر كشي از سنگرها بودند.يك مرتبه ديدم در بچه ها وضعيت ديگري پيش آمد و همه مضطرب ...
گوينده :
محمد رضا بيرجندي
نسبت گوينده :
نامشخص
موضوع:
لحظه ونحوه شهادت
ادامه ...
يك بار كه در اوايل جنگ با اتوبوس از تهران به كردستان مي رفتيم راننده اتوبوس كه از ضد انقلابها بود. شروع به بحث در مورد انقلاب و مسائل پيرامون آن كرد كه آقاي بيننده با سعه صدر شروع به بحث كردن و ...
گوينده :
محمد رضا بيرجندي
نسبت گوينده :
نامشخص
موضوع:
حمايت از حق و توصيه به ان
ادامه ...
ايشان مكانيك نبود ولي اوايل انقلاب مي ديدم كه باچند تن از دوستانش به جاده سنتو مي رود و آنجا ماشيني را به هم مي پاشند و مشغول تعمير ماشين مي شوند . بعد ها فهميدم كه اين كار پوششي بوده است چون ...
گوينده :
محمد حسن بيننده
نسبت گوينده :
نامشخص
موضوع:
ابتكار و طرحهاي نظامي
ادامه ...
يك بار كه پدرم را در خواب ديدم در رابطه با مسئله ازدواجم بود. يك برگ كاغذ در دست پدرم بود كه من آن را گرفتم. ايشان گفت: كاغذ را بده لازمش داريم. و به داخل آشپزخانه رفت. پشت سرش من به داخل ...
گوينده :
نرگس بيننده
نسبت گوينده :
نامشخص
موضوع:
ناظروشاهد بودن شهيد برامور
ادامه ...
سال 63 من به جبهه رفتم. زماني كه به دار خوين حمله كرديم شب بود. ما در داخل يك ماشين رو باز بوديم. براي چند دقيقه خوابم برد. برادرم را در خواب ديدم يادم بود كه ايشان شهيد شده است. گفتم: شما كه ...
گوينده :
محمد حسن بيننده
نسبت گوينده :
نامشخص
موضوع:
خوابوروياي ديگران درمورد شهيد
ادامه ...
موقعيكه ايشان در سپاه خيابان نخريسي خدمت مي كردند. از طرف تشكيلات به پرسنل سپاه يك قطعه زمين مي دادند. ايشان آنموقع،در چهار راه سيلو داخل يك اتاق كوچك زندگي مي كردند. همسرشان به ايشان گفته بود ...
گوينده :
علي حكيمي پور
نسبت گوينده :
نامشخص
موضوع:
اخلاص عمل
ادامه ...
آقاي بيننده به ما گفت : هيچ كس از سنگر بيرون نيايد . ايشان به همراه دو امدادگر بيرون بودندو اوضاع را ارزيابي مي كردند . ابتدا يكي امدادگر ها شهيد شد و بعد از آن تركش خمپاره اي به گلوي آقاي ...
گوينده :
اصغر گلمكاني
نسبت گوينده :
نامشخص
موضوع:
لحظه ونحوه شهادت
ادامه ...
در اولين سفري كه با ايشان عازم جبهه مي شديم . ايشان گفتند : من ، خانواده ام هيچ گاه براي مشايعتم تا راه آهن نمي آمدند . ولي اين بار آمدند من فكر مي كنم اين سفر، سفرآخر من است و در همان سفر بعد ...
گوينده :
محمد رضا بيرجندي
نسبت گوينده :
نامشخص
موضوع:
پيش بيني شهادت
ادامه ...
روز 6 بهمن 57 پدرم براي استقبال از حضرت امام به تهران رفت و به شوراي متحصنين پيوست چون موقع زايمان مادرم فرا رسيده بود پدرم از تهران بازگشت و نتوانست در مراسم استقبال از حضرت امام (ره) حضور ...
گوينده :
محمد جواد بيننده
نسبت گوينده :
نامشخص
موضوع:
اعتقاد به ولايت
ادامه ...
1
2
3
جستجوی سریع
نام خانوادگی شهدا
محل شهادت شهدا
متن خاطرات
عناوین کتاب
سایت های مرتبط
عكسهاي سايت
جستجو
یکی از هزاران ...
حدیث بیداری
پایگاه های دیگر
وبلاگ ها
وبلاگ به ياد شهدا
وبلاگ نور هزاره
وبلاگ گمشده هزاره
وبلاگ کربلاي جبهه ها يادش بخير
وبلاگ کجائيد ياران
وبلاگ کانال ماهي
وبلاگ ويش سرخ