جمعه 19 شهريور 1389 آن چه مهم است حفظ راه شهداست، يعني پاسداري از خون شهدا، اين وظيفه‌ي اول ماست «مقام معظم رهبري حفظه‌الله»  بروز شده16/09/1387
 
 
 
سردار شهيد سيدمهدي‌ فاضل‌الحسين‌
نام پدر:علي‌ملقب‌به‌سيددول محل تولد:شهرستان مشهد
تاريخ تولد:01/01/38 تاريخ شهادت :07/10/59
محل شهادت :اهواز منطقه :
مسؤليت :مسئول‌تخريب‌ شغل :
عضويت : كادر يگان:ستاد عمليات خراسان
گلزار :حرم‌مط‌هرامام‌رضا کد شهید:5907791
زندگي نامه :
وصيت نامه :
 در بانک تصاویر, کلید واژه: 'فاضل‌الحسين‌' را جستجو کنید
ليست خاطرات شهيد                                                              تعدادكل خاطرات 15
فعّاليّتهاي او قبل از پيروزي بسيار زياد بود ، بطوريكه با برادرش مهدي و هادي اعلاميّه هاي حضرت امام را تكثير مي كردند و مخفيانه عمل مي كردند . يك بار قبل از پيروزي به دليل فعّاليّت هاي مستمر او ...
گوينده : نسبت گوينده :نامشخص
موضوع:خاطرات مبارزاتي،سياسي ادامه ...
يك دفعه يك دوربين فيلمبرداري آورد و گفت : مادر مي خواهم فيلمبرداري كنم . بعد به درد آيندة شما مي خورد . من گفتم : بدرد شما مي خورد كه وقتي من رفتم ، شما از من فيلم زنده داريد . در آن زمان به ...
گوينده :مكرم شادرو نسبت گوينده :نامشخص
موضوع:پيش بيني شهادت ادامه ...
«بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ، يك خانة تيمي مصادره شده بود و اسلحه و ديگر اجناس آنجا نگهداري مي شد و شهيد نگهبان آن منزل بود يك شب كه تنهايي كشيك مي دادند ، متوجّه شدند كه ماشيني وارد منزل شد و ...
گوينده :مكرم شادرو نسبت گوينده :نامشخص
موضوع:شجاعت و شهامت ادامه ...
بعد از شهادت مهدي شبي خواب ديدم كه او آمد و گفت : مادر جان امشب در خانه اي كه تازه ساخته ايد ، افطاري داريم . من بسيار ناراحت شدم ،‌گفتم : چطور از اين همه ميهمان پذيرايي كنم ؟ او گفت : ناراحت ...
گوينده : نسبت گوينده :نامشخص
موضوع:خوابوروياي ديگران درمورد شهيد ادامه ...
يك روز به همراه آقاي ترابي به طرف حرم مي رفتيم دو نفر خانم نيز كه پوشش درستي نداشتند جلوتر از ما مي رفتند ، ديدم ايشان جلو تر رفت و به آن دو نفر امر به معروف كرد آنها نيز پذيرفته و حجاب اسلامي ...
گوينده :غلامحسن عبدي نسبت گوينده :نامشخص
موضوع:امر به معروف و نهي از منكر ادامه ...
يكي از دوستان شهيد همواره به منزل ما مي آمد ، وقتي من دليل آن را پرسيدم شهيد بيان نمود اين فرد طوري تربيت شده كه تا نوار موصقي نشنود نمي خوابد و من با رفت و آمد مي كنم تا او را به راه راست هدايت ...
گوينده :مكرم شادرو نسبت گوينده :نامشخص
موضوع:امر به معروف و نهي از منكر ادامه ...
سپاه در احمد آباد بعد از پيروزي انقلاب يك خانه تيمي متعلق به منافقين را مصادره كرده بود ودر آنجا اسلحه نگه داري مي كردند.گويا روزي كه شيفت نگهباني آقا مهدي نبوده تعدادي اسلحه از آن خانه خارج مي ...
گوينده : نسبت گوينده :خواهر شهيد
موضوع:مبارزه با ضد انقلاب و منافقين ادامه ...
هنگام شهادت سيد مهدي ، پسر ديگرم سيد حسين نيز در منطقه بود سيد حسين خودش پيكر سيد مهدي را به مشهد آورد .ولي آن شب به خاطر اينكه لباسهايش خوني بود و براي اينكه ما از شهادت مهدي با خبر نشويم به ...
گوينده : نسبت گوينده :مادر شهيد
موضوع:خبر شهادت ادامه ...
مهدي در مدرسه اش فعاليتهاي سياسي بسياري داشت وراههاي مبارزه ي انقلاب را به بچه ها مي آموخت يك بار شخصي كه با ساواك مرتبط بود سيد مهدي را لو داده بود.ازطرف ساواك مهدي را گرفتند .و به پاسگاه برند ...
گوينده : نسبت گوينده :مادر شهيد
موضوع:بدون موضوع ادامه ...
يك شب درخواب ديدم روز جمعه است و به نماز جمعه رفته ام .در آنجا شهيد مهدي مرا صدا زد و گفت : مادر بيا كارت دارم سپس ادامه داد من يك حياطي درهمين نزديكيهاي حرم خريده ام بيا برويم نشانت بدهم.بعد با ...
گوينده : نسبت گوينده :مادر شهيد
موضوع:خوابوروياي ديگران درمورد شهيد ادامه ...
12
          
 جستجوی سریع
 جستجو

 یکی از هزاران ...
شهيد  اسماعيل‌ افچنگي

 حدیث بیداری
20

 پایگاه های دیگر

 وبلاگ ها
  وبلاگ به ياد شهدا
  وبلاگ نور هزاره
  وبلاگ گمشده هزاره
  وبلاگ کربلاي جبهه ها يادش بخير
  وبلاگ کجائيد ياران
  وبلاگ کانال ماهي
  وبلاگ ويش سرخ