سه شنبه 16 شهريور 1389 آن چه مهم است حفظ راه شهداست، يعني پاسداري از خون شهدا، اين وظيفه‌ي اول ماست «مقام معظم رهبري حفظه‌الله»  بروز شده16/09/1387
 
 
 
شهيد عليرضا عاصمي‌ موضوع:خاطرات جنگي
گوينده :ن.م كبريان
آواز الاغ ! يكي از برادران تعريف مي كرد و مي گفت : عمليات كرخه نور بود . بعد از عمليات متوجه شديم كه دشمن دارد خودش را مجهز مي كند كه از يك قسمت شروع به پاتك كند به ما كه گروه تخريب بوديم گفتند برادرها سريع جلو برويد و منطقه را مين گذاري كنيد . وقتي به مينها نگاه كرديم ديديم كه حدوداً 19 يا 20 عدد بيشتر نيست جعبه ها بزرگ بود و حملش مشكل گفتيم كه اينها را چطور جلو ببريم و مي خواستيم كه آنها را در فاصله دور از خاكريز خودمان قرار دهيم تا عراقيها نتوانند پاتك كنند . حدود 20 مين هيچ جاي آن دشت بزرگ را نمي گرفت هر گوشه اش را كه مي گذاشتيم گوشه ديگرش باز بود و احتمال اينكه از آنجا حمله شود زياد بود مي خواستيم نگذاريم ولي فرمانده اصرار داشت كه بايد حتي يك مين هم باشد بگذاريم يك عدد هم غنيمت است شايد يكي از تانكها برود روي آن و منفجر شود فرصتي هم نبود كه برويم و بيش از اين را تأمين كنيم و يا از انبار بياوريم داشتيم فكر حمل و نقل مينها را مي كرديم كه ديديم يك الاغ آن دور و بر پرسه مي زند جعبه هاي مين را پشت الاغ گذاشتم و سپس به راه افتاديم تا اينكه به محل مورد نظر رسيديم تا خواستيم مينها را پايين بگذاريم الاغ شروع به عرعر كردن نمود با صداي عرعر الاغ منطقه لو رفت و عراقيها آنجا را به رگبار بستند و ما هيچ راهي نداشتيم جز اينكه الاغ را بگذاريم خودمان فرار كنيم اتفاقاً يك تير هم به الاغ نخورد وقتي كه به عقب برگشتيم به علت اينكه محل لو رفته بود و دشمن نگهبان بيشتري در آنجا گذاشته بود نمي توانستيم به جلو برويم حدود سه ساعت گذشت اما پاتكي انجام نشد تا اينكه چند اسير عراقي گرفتيم آنها گفتند بعد از اينكه الاغ شروع به عرعر كردن نمود و بچه هاي شما فرار كردند الاغ همانطور سرش را پايين انداخت و با بار مين به طرف ما آمد ما يكي دو تيپ مكانيزه آورده بوديم و همه چيز براي پاتك آماده بود و فقط منتظر دستور بوديم وقتي كه الاغ آمد فرمانده فكر كرد كه شما تمام دشت را مين گذاري كرده ايد و اين اضافه مين است لذا دستور لغو پاتك را داد . با وجودي كه ما در تمام منطقه بيست مين بيشتر نداشتيم و اگر مين گذاري مي كرديم هيچ جاي آن منطقه را نمي گرفت بچه ها فكر مي كردند كه عرعر الاغ به ضررشان بود اما ديدند كه به نفعشان تمام شد.
صفحات مرتبط
خاطره بعدي از اين شهيد خاطره قبلي از اين شهيد
خاطره بعدي از همين گوينده خاطره قبلي از همين گوينده
خاطره بعدي با همين موضوع از كل خاطرات خاطره قبلي با همين موضوع از كل خاطرات
 جستجوی سریع
 جستجو

 یکی از هزاران ...
شهيد  اسماعيل‌ بيت‌الهي‌

 حدیث بیداری
20

 پایگاه های دیگر

 وبلاگ ها
  وبلاگ به ياد شهدا
  وبلاگ نور هزاره
  وبلاگ گمشده هزاره
  وبلاگ کربلاي جبهه ها يادش بخير
  وبلاگ کجائيد ياران
  وبلاگ کانال ماهي
  وبلاگ ويش سرخ