خاطرات
همه جوره با خدا معامله کرده بود..
۱۴۰۱-۴-۱۸ ۱۲:۴۸
از تیپ و قیافه اش معلوم بود بچه تهران است..
۱۴۰۱-۴-۱۸ ۱۲:۴۸
علاقه عجیب به روضه داشت.
۱۴۰۱-۴-۱۸ ۱۲:۴۸
ازاین به بعد خودت با صدای خوش تحریرت اذان بگو..
۱۴۰۱-۴-۱۸ ۱۲:۴۸
آخرین دیدار
۱۴۰۱-۴-۱۶ ۱۲:۲۲
لحظه ی شهادت
۱۴۰۱-۴-۱۶ ۱۲:۲۱
اهمیت نماز
۱۴۰۱-۴-۱۶ ۱۲:۱۴
دست نوشته
۱۴۰۱-۴-۱۶ ۱۲:۱۴
ذکر ظاهری
۱۴۰۱-۴-۱۶ ۱۲:۱۴
همرزم شهید
۱۴۰۱-۴-۱۶ ۱۲:۱۴
یادداشت شهید
۱۴۰۱-۴-۱۶ ۱۲:۱۴
مادر شهید
۱۴۰۱-۴-۱۶ ۱۲:۱۰
واگویه های شهید
۱۴۰۱-۴-۱۶ ۱۲:۰۷
کمین گروهک کوموله درمرز اشنویه
۱۴۰۱-۴-۱۶ ۱۲:۰۲
ایستادم و صدایش زدم . برگشت و با تعجب گفت
۱۴۰۱-۴-۱۶ ۱۱:۵۷
مهم ترین دغدغه
۱۴۰۱-۴-۱۶ ۱۱:۳۹
مهتاب
۱۴۰۱-۴-۱۶ ۱۱:۳۵
بزرگترین آرزو
۱۴۰۱-۴-۱۶ ۱۱:۳۴
علاقه به نماز
۱۴۰۱-۴-۱۶ ۱۱:۳۲
آب هرگز نمی میرد
۱۴۰۱-۴-۱۶ ۱۰:۴۵
همسر شهید
۱۴۰۱-۴-۱۶ ۰۹:۰۴
یک روز از صاحب کوره سوال کردم :
۱۴۰۱-۴-۱۶ ۰۹:۳۶
شهادت سید جعفر
۱۴۰۱-۴-۱۶ ۰۹:۰۵
حکاکی سنگ مزار
۱۴۰۱-۴-۱۶ ۰۹:۰۵