شما اینجا هستید:   جستجوی خاطره
 
خانه
-----------------------------------
سرداران شهید استان
-----------------------------------
سرداران شهید شهرستانها
-----------------------------------
جستجوی شهید
-----------------------------------
جستجوی خاطره
 
ادبيات
-----------------------------------
پژوهش
-----------------------------------
جمع آوري
-----------------------------------
هنري
-----------------------------------
رایانه
-----------------------------------
مجتمع آيه‌ها
کتاب
نشرستاره ها
-----------------------------------
کتاب شناسی
-----------------------------------
 
جستجو در خاطرات شهدا
متن
موضوع
گوینده
لسیت خاطرات
يكروز كه به مغازه پسرم آقارضا رفته بودم شنيدم كه چند نفر به آقاى رفيعى گفتند: "اينقدر خودت را درگير جبهه و جنگ نكن، تو سه، چهار تا بچه دارى، دست بردار ديگر، چه فايده‏اى برايت دارد كه اينقدر در اين رابطه تلاش مى‏كنى." آقاى رفيعى در جواب آنها خيلى ق...
گوینده: نسبت:همسرشهيد
موضوع:عشق به جهاد ادامه...
يادم مي آيد يك روزصبح كه نمازش قضا شده بود بلند شد و درحالي كه ناراحت بود گريه مي كرد و به پدرش اعتراض مي نمود كه چرا مرا براي نماز صبح بيدار نكرديد؟ پدرش گفت: پسرم اشكال ندارد قضايش را بخوان و ايشان گفت : پدرم آيا شما فرق بين نماز قضا و ادا را مي دا...
گوینده: نسبت:مادر شهيد
موضوع:دقت در وقت نماز ادامه...
به ياد دارم يك روز برادر سيد احمد رحيمي در سپاه براي جمعي از پرسنل سخنراني مي كردند كه در قسمتي از سخنراني خود تأكيد به رعايت شئونات پاسداران در سپاه داشتند. ايشان فرمودند:" برادران حزب الله، برادران پاسدار من از شما تقاضا دارم كه در اين چهار ديواري...
گوینده: نسبت:همرزم
موضوع:توجه به امور معنوي ادامه...
ماه مبارك رمضان بودكه با آقاى يعقوبى در منطقه بوديم. چون بچه‏ها دائم از يك منطقه عملياتى منطقه ديگرى مى‏رفتند و معمولاً در سفر بودند نمى‏توانستند در ماه مبارك رمضان روزه بگيرند آقاى يعقوبى گفت: حالا كه نمى‏توانيم روزه بگيريم، حداقل سعى كنيم مانند آدم...
گوینده: نسبت:همرزم
موضوع:خوابوروياي ديگران درمورد شهيد ادامه...
رئيس كاروان شهدا درمورد پيدا شدن اين شهيد بزرگوار به خانواده چنين تعريف كرد ما براي تحويل گرفتن شهدا به منطقه مورد نظر رفته بوديم كه كاروان شهدا 112 نفر بودند .گروه فيلمبرداري از منطقه براي يافتن مفقودين بودند كه ناگهان دوربين فيلمبرداري آنا از كار م...
گوینده: نسبت:خواهر شهيد
موضوع:كرامات شهداء بعداز شهادت ادامه...
تقريباً دو روز قبل ز شهادت شهيد بان من و آقاي كهنسال به پادگان آنها رفتيم تا خبري از شهيد بان بگيريم . وقتي به آنجا رسيديم او را درحال نگهباني دادن ديديم به او گفتم: قربان محمد حالت چطور است ؟ گفت : حالم خوب است و بحمدا… از سلامتي برخوردار هستم . تا ...
گوینده: نسبت:همرزم
موضوع:پيش بيني شهادت ادامه...
يك بار براي ديدن ما از سربازي به منزلمان آمده بود ما در حياطمان درختان زيادي داشتيم . شب گذشته طوفان شديدي آمده بود و تمام درختان ونهالهايمان را شكسته بود حياطمان شلوغ و درهم ريخته شده بود همسرم در آن زمان بيمار بود و بچه هايم خرد سال بودند كسي را ند...
گوینده: نسبت:خواهر شهيد
موضوع:محبت و مهرباني ادامه...
تقريباً دو روز بعد از رفتن من و آقاي كهنسال به پادگان شهيد بان درگيري وعمليات شروع مي شود. گردان ما كه گردان ضربت بود براي عمليات آماده شد . نيمه هاي شب عمليات خيلي شديدتر شد پادگان ما نتوانست دشمن را نابود كند و آنها را وادار به عقب نشيني كرد . پادگ...
گوینده: نسبت:همرزم
موضوع:لحظه ونحوه شهادت ادامه...
يكي از همرزمان ما به نام محمود كه بچه آمل بود با چند نفر ديگر براي شناسايي به جلو رفته بودند در بين راه مسير را مين گذاري كرده بودند ومحمد از اين مين گذاري اطلاع نداشت . محمود در حال انجام ماموريت پايش بر روي مين رفت و به فيض عظيم شهادت نائل شد . دو ...
گوینده: نسبت:همرزم
موضوع:عشق شهادت ادامه...
مادرش تعريف مي كرد كه ايشان دو روز قبل از شهادتش بهترين لباسهايش را پوشيد واز همراهان تقاضاي زيارت حرم آقا امام رضا (ع) را نمود وقتي از حرم مطهر آقا امام رضا (ع) برگشت گفت : مادر جان با امام رضا (ع) اتمام حجت كردم كه يا شهيد شوم يا شفا پيدا كنم البت...
گوینده: نسبت:همرزم
موضوع:عشق شهادت ادامه...
موقعي كه ايشان از ناحيه شكم تركش خورده بود دچار تنگي مجرا شده بود و بارها به ايشان توصيه مراجعه به پزشك را نموديم ولي بخاطر عشق به جبهه ايشان جبهه را ترك نكرد و همين امر منجر به از دست دادن كليه هايش شد .
گوینده: نسبت:دوستان
موضوع:عشق به جهاد ادامه...
برادرم علي در سال 62 در عمليات خيبر مجروح گرديد و چند نوبت ديگر هم بعد از آن پشت سر هم مجروح شدند و حدود ده سال درمنزل و بيمارستان بستري بودند بعد از پيوند كليه مدتي به محل خدمت رفت و مشغول به كار بودند تا اينكه در تاريخ 25/5/78 به لقاءا… پيوست.
گوینده: نسبت:خواهر شهيد
موضوع:خاطرات بعد از مجروحيت ادامه...
ايشان عاشق حضرت امام (ره) بودند يادم مي آيد در زمان رحلت حضرت امام در منزل بستري بودند و آنقدر ناراحت بودند كه خانواده براي آرامش وي خدمت دوستان مي رفتند واز آنها مي خواستند كه براي دلجويي به حضور ايشان برسند .
گوینده: نسبت:همرزم
موضوع:اعتقاد به ولايت ادامه...
يادم هست در عمليات مسلم بن عقيل قبل از عمليات گروهي كه ايشان جز آن قرار گرفته بود به يكي از گردانها مامور شده بودند ايشان جثه درشتي داشتند ولي فرمانده آنها نوجواني كم سن وسال بود و ايشان مطيع دستورات وي بودند و مي گفت : بر ما لازم است كه از ايشان اطا...
گوینده: نسبت:همرزم
موضوع:اطاعت از فرماندهي ادامه...
ايشان از جانبازان جبهه و جنگ بودند و حدود ده سال در منزل و بيمارستان بستري گرديد و تحت درمان بود كليه هاي ايشان به شدت آسيب ديده بود و در اثر پيوند كليه مدتي توانست در محل كار خود كه تيپ ويژه شهدا بود حضور يابد و ادامه كار بدهد اما پس از مدتي كوتاهي ...
گوینده: نسبت:دايي
موضوع:خاطرات بعد از مجروحيت ادامه...
علي نجارزاده بر اثر اصابت تركش و موج انفجار و همچنين گاز شيميايي در جبهه مجروح گرديد و بر اثر اين عارضه ها كليه هاي خود را از دست داد و هميشه ناراحت بود و با اينكه كليه هايش را پيوند زده بودند اما ايشان نتوانست از اين ناراحتي ها رهايي يابد تا اينكه ب...
گوینده: نسبت:همرزم
موضوع:لحظه ونحوه شهادت ادامه...
ايشان در منطقه عملياتي خيبر مورد اصابت بمبهاي شيميايي دشمن قرار گرفت و بر اثر اصابت تركش به پهلوي وي منجر به از دست دادن كليه دشده و مدتي بستري شدند تا اينكه هر دو كليه ايشان از كار افتاده و در سال 73 پيوند كليه انجام داد ولي پيوندكليه موفقيت آميز نب...
گوینده: نسبت:همرزم
موضوع:خاطرات نحوه مجروحيت ادامه...
ايشان صبح روز دوشنبه 15/5/78 حالش تغيير مي كند وبراي دياليز ايشان را به بيمارستان مي برند درحين انتقال از منزل به مادرش مي گويد مرا حلال كنيد من ديگر برنمي گردم مادرش مي گويد بدتر از اين وضعيت رفته اي و خوب شده اي حال چرا اينطور برخورد مي كني؟ مي گو...
گوینده: نسبت:همرزم
موضوع:عشق شهادت ادامه...
ايشان در ارتفاعات سومار در عمليات مسلم بن عقيل درحالي كه مشغول ديده باني بودند مجروح مي شوند ونزديك ايشان خمپاره اي به زمين مي خورد و ايشان از كوه به سمت پايين پرت مي شوند علاوه بر اثر اصابت تركش خمپاره بر اثر افتادگي از ارتفاع نيز پاهايش دچار صدمه و...
گوینده: نسبت:همرزم
موضوع:خاطرات نحوه مجروحيت ادامه...
در سال 1362 فرزندم علي در عمليات خيبر مجروح گرديد و مدت زيادي در بيمارستانهاي مشهد و غيره بستري بودند و ازايشان مراقبت مي كردم و درسال 63 به خدمت سربازي ودر سال 65 بعد ازاتمام سربازي اش عضو رسمي سپاه شد و نهايتاً بر اثر مجروحيت ناشي از عوارض جنگ درسا...
گوینده: نسبت:مادر شهيد
موضوع:خاطرات نحوه مجروحيت ادامه...
« بعدی 1 2 3 4 5  ... قبلی » 
 
 
آوینی
حماسه
نوید شاهد
ساجد